ميرزا حسن حسينى فسايى
316
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در سال 784 : سلطان احمد پسر سلطان اويس پسر امير شيخ حسن ايلكانى ، برادر خود سلطان حسين را بكشت و ممالك آذربايجان و كردستان و بغداد را متصرف گرديد و برادر كهتر او سلطان بايزيد بر او شوريد و بر خلاف رضاى او عراق عجم را متصرف گشت و در شهر سلطانيه بر تخت سلطنت قرار گرفت و سلطان احمد ، ايلچى ، خدمت شاه شجاع فرستاد و پيغام نمود كه خيرخواهان سلطان بايزيد ، پيوسته فتنهجوئى و فساد را شعار خود كرده در مملكت افساد مىنمايند ، چون آن حضرت بجاى پدر است اين فرزند توقع مىدارد كه همت بر دفع اين حادثه مصروف فرمايد تا در ميان برادران موافقتى پيدا گردد و شاه شجاع مسؤول او را قبول فرمود « 1 » . در سال 785 : شاه شجاع براى اصلاح سلطنت اولاد اويس ايلكانى تهيه سپاه ديده قاصد عراق عجم گرديد و از شيراز حركت فرمود و چون ملازمان شاهزاده سلطان شبلى پسر شاه شجاع او را از سخط و غضب پدر بزرگوارش مىترسانيدند « 2 » و براى منفعت خود امورى را كه باعث هلاك او بود در نظر او جلوه مىدادند و جماعتى ديگر اطوار شاهزاده را به اقبح وجهى تمام در خدمت شاه شجاع بيان مىنمودند تا در ميان پدر و پسر وحشت انداختند و شاه شجاع انديشه نمود كه مبادا آنچه من با پدر خود كردم ، سلطان شبلى همان معامله را با من كند و در وقتى كه خيام ظفر التزام در جلگه « 3 » مرودشت « 4 » افراشته بودند ، شاه شجاع فرزند ارجمند خود را مقيد ساخته به قلعه اقليد « 5 » آباده روانه نمود و بعد از دو روز در غلواى مستى ، رمضان اختاچى « 6 » را مأمور فرمود و سلطان شبلى را از حليهء بينائى عارى ساخت و به جانب سلطانيه روانه گرديد و چون به سلطانيه رسيد ، سلطان بايزيد به عزيمت شرفيابى خدمت شاه شجاع از شهر بيرون آمده و در كمال عظمت و جلال وارد مجلس شاه شجاع شده به انواع ملاطفت و احترام پيوست و حضرت شاه شجاع به اندرز و نصيحت مخالفت او را با برادرش سلطان احمد به موافقت و اتحاد تبديل فرموده ، ايلچى خدمت سلطان احمد فرستاد و بناى موافقت را به سوگند و عهد استوار فرمود و از طريق بروجرد وارد قصبه خرمآباد كه پايتخت مملكت لرستان فيلى است « 7 » گرديد و دختر ملك - عز الدين « 8 » والى آن مملكت را در عقد ازدواج خود درآورده ، قاصد دزفول و شوشتر گرديد و چون شاه منصور بعد از فرار از يزد به جانب استراباد رفت و كارى نديده ، پناه و التجا به درگاه سلطان احمد پسر سلطان اويس ايلكانى برد او را به حكومت همدان مسرور داشت و بعد از چندى به حكومت شوشتر سرافراز گرديد ، شاه منصور چون از آمدن شاه شجاع مطلع گشت جز اطاعت و انقياد چاره نديد ، بعد از رسول و پيغام و بناى مصالحه ، روزى با هفتصد نفر سوار در
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 558 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 560 . ( 3 ) . در متن : ( جلگا ) . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 560 : ( چون از شيراز ، دو منزل قطع كردند ) . ( 5 ) . در سال 785 ( او را به قلعه سفيد فارس رسانيد ) ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 560 . ولى در همين صفحه به قلعه اقليد و سرمق هم اشاره دارد . ( 6 ) . ( امير رمضان اختاجى ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 560 . ( 7 ) . ناحيهء فيلى اطراف خرمآباد و اراضى پشت كوه بوده است . ر ك : تاريخ مغول ، ص 442 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 561 .